X
تبلیغات
رایتل

فدایی سید علی

توضیحی ندارد!!

دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت 22:31

ماجرای غدیر

ماجرای غدیر

در سال دهم هجرت ، رسول خدا ( ص ) در مدینه اعلام فرمود که عازم سفر حج است . هنگامى که پیامبر ( ص ) مدینه را به سوى مکه ترک مى فرمود جمعیت کثیرى او را همراهى مى کردند . تعداد این جمعیت از 90 هزار تا بیش از 120 هزار نفر ثبت شده است . علاوه بر این تعداد ، افراد بسیارى نیز از بلاد دیگر به سوى سرزمین مکه شتافتند .

پس از انجام مناسک حج ، در راه بازگشت از مکه در وادى غدیر خم - که محل جدا شدن راههاى مدینه ومصر وعراق از یکدیگر است - جبرئیل وحى آورد که " یا ایها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک وإن لم تفعل فما بلغت رسالته . . . " [ اى رسول خدا ، آن چیزى را که از سوى خداوند ( درباه على ) به تو نازل شده است به مردم ابلاغ نما ، که اگر چنین نکنى رسالت خداى را ابلاغ نکرده اى ] . ( 1 ) حضرت در آن وادى فرود آمد وتمامى مردم را در آن گرماى سوزان برگرد خویش جمع نمود وپس از اقامه نماز ظهر به ایراد خطبه‌اى طولانى پرداخت . ودر ضمن آن - به منظور ابلاغ مهمترین امر الهى - چنین فرمود :

" خداوند مولاى من است ومن مولاى تمامى مؤمنین . . . هر کس که من بر او ولایت دارم على نیز مولاى اوست " . بعد پیامبر ( ص ) دعا فرمود که " خدایا دوستان على را دوست بدار ودشمنانش را دشمن باش . . . " پیامبر ( ص ) سپس به مردم دستور دادند که : تمامى کسانى که در این جا حضور دارند باید این خبر را ( این ولایت على را ) به غائبین ابلاغ کنند . پس از آنکه حضرت خطبه خویش را تمام کرد جبرئیل از جانب خدا وحى آورد " ألیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الإسلام دینا " [ امروز دین شما را کامل نمودم ونعمتم را بر شما تمام کردم ] . ( 2 ) بعد پیامبر فرمودند . " الولایة لعلى بعدى ( بعد از من ولایت با على است ) .

پس از ایراد خطبه پیامبر ، مردم آمدند ویک یک به على ( ع ) تهنیت گفتند وبیعت نمودند ، از جمله ابو بکر وعمر آمده وگفتند : " اى پسر ابوطالب ! مبارک باد ، از امروز تو مولاى ما و مولاى تمامى مؤمنین ومؤمنات گشتى " . واقعه غدیر خم که اجمالا ذکر گردید یکى از برجسته‌ترین حوادث تاریخ اسلام مى باشد وبنابر اعتقاد جمیع مذاهب عید غدیر از مهمترین اعیاد اسلامى است . ( 3 ) با اینحال بسیارى از افراد در طول تاریخ براى تحریف این واقعه نهایت تلاش خویش را نمودند . برخى نوشتند : " اصلا على ( ع ) در آن سال به حج نرفته بود " . ( 4 ) برخى دیگر مانند ابن تیمیه گفتند : " حدیث الولایه غدیر بدون شک دروغ است " . ( 5 ) برخى هم مانند ابن حزم گفتند : " هیچ فرد موثقى ، حدیث غدیر را روایت نکرده است " . ( 6 ) عاقبت کار به جائى رسید - که براى تحریف جریان غدیر خم - فردى چون " دکتر ملحم ابراهیم اسود " در تعلیقه خود بر " دیوان ابى تمام " ادعا کرد که : " واقعه غدیر یکى از جنگهاى معروف است " ! ( 7 )

بررسى سند حدیث غدیر

واقعه غدیر را باید از دو جنبه بررسى نمود . نخست باید صحت وقوع ماجراى غدیر را اثبات کرد وسپس در مرحله دوم باید دید الفاظى که پیامبر ( ص ) در غدیر فرموده اند بر چه موضوعى دلالت دارد . به عبارت دیگر حدیث غدیر باید از حیث سند ودلالت مورد مطالعه قرار گیرد .

اسناد حدیث غدیر به گونه‌اى است که افزون از حد تواتر است وبه قول ضیاء الدین مقبلى ( متوفى 1108 ) : " اگر بنا باشد حدیث غدیر را ( با اینهمه مدارک ) محرز ومسلم ندانیم ، باید قبول کنیم که هیچ واقعه‌اى در دین اسلام قابل اثبات نیست " . ( 8 )

حدیث غدیر را 110 نفر از صحابه نقل کرده اند . در میان این 110 نفر ، افرادى وجود دارند که با على ( ع ) چنان درگیریهایى داشتند که حتى با وى وارد جنگ شدند . اگر این حدیث ساخته برخى از صحابه بود ، لا اقل معاندین على ( ع ) نباید آن را روایت مى کردند . در میان این 110 تن به اسامى افرادى چون : ابوبکر ، عمر ، عایشه ، خالد بن ولید ، سعد بن ابى وقاص ، عبد الله بن عمر ، طلحه وزبیر برمى خوریم . تابعینى که حدیث غدیر را نقل نموده اند 85 نفر مى باشند . یعنى سند حدیث غدیر در حلقه دوم ، 195 نفر را وى از صحابه وتابعین دارد . حضرات علماى عامه ، از جمله برخى از صاحبان صحاح ، حدیث غدیر را در کتب خویش نقل کرده اند وآن را تا ابد بر پهنه تاریخ اسلامى جاودانه نموده اند . تعداد این علماء 360 نفر مى باشد که اسامى آنها با مصادر مربوطه در جلد اول کتاب الغدیر درج است . بسیارى از علماى طراز اول اهل سنت از جمله ترمذى ( صاحب جامع الصحیح ) ، طحاوى ، حاکم نیسابورى وچهل تن دیگر پس از نقل حدیث غدیر ، آن را از احادیث صحیحه دانسته‌اند وراویان آن را توثیق نموده اند . شمس الدین جزرى منکران حدیث غدیر را بى اطلاع قلمداد مى کند . ( 9 ) حافظ عاصمى مى گوید : " حدیث غدیر را تمامى فرق اسلامى پذیرفته‌اند " . ( 10 ) ابن مغازلى از قول استادش ( ابو القاسم فضل بن محمد اصفهانى ) مى گوید : " حدیث صحیح غدیر را حدود یکصد نفر از صحابه ، از جمله تمامى عشره مبشره روایت کرده اند . لذا صحت این حدیث مسلم ومحرز است ومن هیچ ضعفى در استوارى آن نمى بینم " . ( 11 ) نور الدین حلبى نیز سخنان شبهه کنندگان در صحت حدیث غدیر را غیر قابل اعتنا مى داند . ( 12 )

شایان ذکر است که تعداد بسیارى از محدثین برجسته قرن سوم - که از راویان مورد اعتماد بخارى ومسلم محسوب مى شوند - حدیث غدیر را نقل کرده اند . نام برخى از این محدثین از این قرار است : یحیى بن آدم ( متوفى 203 ) ، شبابة بن سوار ( متوفى 206 ) ، اسود بن عامر ( متوفى 208 ) ، عبد الرزاق بن همام ( متوفى 211 ) ، عبد الله بن یزید ( متوفى 212 ) ، عبید الله بن موسى ( متوفى 213 ) ، حجاج بن منهال ( متوفى 217 ) ، فضل بن دکین ( متوفى 218 ) ، عفان بن مسلم ( متوفى 219 ) ، على بن عیاش ( متوفى 219 ) ، محمد بن کثیر ( متوفى 223 ) ، موسى بن اسماعیل ( متوفى 223 ) ، قیس بن حفص ( متوفى 227 ) ، هدبة بن خالد ( متوفى 235 ) ، عبد الله بن ابى شیبه ( متوفى 235 ) ، عبید الله بن عمر ( متوفى 235 ) ، ابراهیم بن المنذر ( متوفى 236 ) ، ابن راهویه بن اسحاق ( متوفى 237 ) ، عثمان بن ابى شیبة ( متوفى 239 ) ، قتیبة بن سعید ( متوفى 240 ) ، حسین بن حریث ( متوفى 244 ) ، ابو الجوزاء احمد ( متوفى 246 ) ، ابو کریب محمد ( متوفى 248 ) ، یوسف بن عیسى ( متوفى 249 ) ، نصر بن على ( متوفى 251 ) ، محمد بن بشار ( متوفى 252 ) ، محمد بن المثنى ( متوفى 252 ) ، یوسف بن موسى ( متوفى 253 ) ، محمد صاعقه ( متوفى 255 ) ، ودیگران . ( 13 )

براى اثبات واقعه غدیر وهمچنین اثبات امامت وخلافت بلا فصل حضرت امیر سلام الله علیه مطلب دیگرى نیز قابل توجه است وآن اینکه : حضرت امیر المؤمنین ، حضرت زهرا ، امام حسن وامام حسین علیهم السلام وبرخى از دیگر صحابه همواره در مقابل مخالفان به حدیث غدیر استناد واحتجاج نموده اند . ( 14 ) حدیث غدیر وآیات قرآنى در خصوص واقعه غدیر سه آیه نازل شده است ( 15 ) که به قرار زیر است : 1 - ( آیه تبلیغ ) : یا ایها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس [ اى پیامبر آنچه را که از جانب خدا بر تو نازل شده است به خلق برسان که اگر چنین نکنى رسالت خویش را تبلیغ نکرده اى ، وخدا تو را ( در این راه ) از شر مردم حفظ خواهد کرد - مائده - 67 - ] . ( 16 ) 2 - ( آیه اکمال ) : الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا [ امروز دین شما را کامل نمودم ونعمتم را بر شما تمام کردم - مائده 3 - ] . ( 17 ) 3 - ( آیه سأل سائل ) : سأل سائل بعذاب واقع * للکافرین لیس له دافع * من الله ذى المعارج * [ سائلى از عذاب حتمى قیامت سؤال کرد ، کافرین عذاب قیامت را دفع نتوانند نمود ، چرا که عذاب قیامت از سوى خداوند آسمانهاست - معارج 1 - 3 ] . ( 18 )

بررسى دلالت حدیث غدیر

عده معدودى گفته‌اند : واقعه غدیر مورد قبول است ولى بیانات پیامبر ( ع ) در غدیر خم خصوصا عبارت " من کنت مولاه فعلى مولاه " دلالت بر ولایت و امامت على ( ع ) ندارد . در جواب این افراد اختصارا باید گفت که در ادب عرب ، براى کلمه مولى 27 معنى را ذکر نموده‌اند که بعضى از آنها عبارت است از : پسر ، پسر عمو ، بنده ، دوست ، یاور ، اولى بالشئ و غیره ، که منظور پیامبر ( ع ) از این معانى بیست وهفتگانه قطعا " اولى بالشئ " بوده که به معنى ولایت مطلقه است . براى اثبات این موضوع فقط کافى است اندکى به قرائن موجود در واقعه غدیر خم توجه نمائیم . با عنایت به این قرائن پى مى بریم که منظور پیامبر از عبارت " على مولاى شماست " این بوده که " على بر شما ولایت دارد و امام شماست " . در کتاب الغدیر به بیست قرینه اشاره شده است که ما در اینجا اجمالا به سه مورد آن اشاره مى نماییم : قرینه اول : در غدیر خم پیامبر ( ص ) نخست از مردم سؤال کردند که : ألست أولى بکم من انفسکم " ؟ [ = " آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم " ؟ یعنى آیا من بر شما ولایت مطلقه ندارم ؟ ] مردم تأیید نمودند و گفتند : " آرى " ( تو بر ما ولایت دارى ) . سپس پیامبر ( ص ) فرمودند : فمن کنت مولاه فهذا على مولاه " [ = پس هر کسى که من مولاى او هستم ( و بر او ولایت دارم ) على نیز مولاى اوست ] . قرینه دوم : پیامبر ( ص ) از مردم سؤال فرمودند : " اى مردم ، شما به چه چیزى شهادت مى دهید " ؟ گفتند : " به یگانگى خدا و رسالت پیامبرش " . حضرت پرسیدند : " ولى شما کیست " ؟ همه گفتند : " خدا و رسول او " . پیامبر ( ص ) بازوى على ( ع ) را گرفتند و او را بلند کردند - و در حالى که على ایستاده بود - پیامبر فرمودند : " هر کسى که خدا و رسولش مولاى اوست ، على نیز مولاى او مى باشد . قرینه سوم : پیامبر ( ص ) پس از ایراد خطبه فرمودند : " اى مردم به من تبریک بگویید ، چرا که خداوند مرا به نبوت و اهل بیت مرا به امامت مخصوص گردانید " . از همه اینها گذشته ، پس از ایراد خطبه پیامبر ( ص ) ، تمامى حاضرین از جمله شیخین آمدند و به دستور پیامبر ( ص ) با على بیعت نمودند .


پى‏نوشت‏ها:

( 1 ) سوره مائده 67 . ( * )
( 2 ) سوره مائده 3 .
( 3 ) مطالب السؤول ص 16 ، وفیات الاعیان - ذیل شرح زندگانى ابو القاسم احمد بن نصر ( مستعلى ابن مستنصر ) ، و ابو تمیم محمد بن على ( مستنصر بالله عبیدى ) - ج 1 / 60 ، ج 2 / 223 ، دمیة القصر ص 39 ، التنبیه والاشراف ص 221 ، 222 ، فرائد السمطین - باب 13 - ج 1 / 77 ، الغدیر ج 1 / 267 - 270 .
( 4 ) طحاوى سخن این عده را مطرح نموده ونظر آنان را رد کرده است . مشکل الاثار ج 2 / 308 .
( 5 ) منهاج السنه ج 4 / 85 .
( 6 ) المفاضلة بین الصحابه ص 264 .
( 7 ) دیوان ابى تمام ص 143 .
( 8 ) تعلیق هدایة العقول الى غایة السؤول ج 2 / 30 ، الغدیر ج 1 / 307 .
( 9 ) اسنى المطالب ( تألیف جزرى ) ص 48 .
( 10 ) " زین الفتى فی شرح سورة هل أتى " . رجوع بفرمایید به الغدیر ج 1 / 295 ، 314 .
( 11 ) مناقب ابن مغازلى ص 27 .
( 12 ) السیرة الحلبیه ج 3 / 308 .
( 13 ) رجوع بفرمایید به الغدیر ج 1 / 82 - 93 .
( 14 ) تفصیل این موضوع بهمراه مصادر مربوطه در الغدیر 1 / 159 - 213 درج است .
( 15 ) رجوع بفرمایید به الغدیر ج 1 / 214 - 266 .
( 16 ) اسباب النزول ص 16 ، شواهد التنزیل ج 1 / 156 - 160 تفسیر فخر رازى ج 3 / 636 ، کنز العمال ج 6 / 153 ، الفصول المهمة ( ابن صباغ ) ص 24 ، تفسیر نظام الدین نیسابورى ج 6 / 170 ، الدر المنثور ج 2 / 298 ، ینابیع الموده ص 120 ، تفسیر منار ج 6 / 463 ، فتح القدیر ج 2 / 57 العمده ص 49 . . . .
( 17 ) تفسیر فخر رازى ج 3 / 528 ، 529 ، البدایة والنهایه ج 5 / 214 ، تفسیر ابن کثیر ج 2 / 14 ، تاریخ بغداد ج 8 / 290 ، شواهد التنزیل ج 1 / 187 ، 193 ، مناقب خوارزمى ص 80 ، تذکرة الخواص ص 34 ، فرائد السمطین - باب 12 - ج 1 / 73 ، الا تقان ج 1 / 23 ، در المنثور ج 2 / 258 ، 259 . . . .
( 18 ) اجمال شأن نزول آیه " سأل سائل . . . " این است که روزى پس از واقعه غدیر ، جابر بن نضر ( و برخى نوشته‌اند حارث بن نعمان ) نزد پیامبر آمد و گفت : اى محمد ! تو از طرف خدا به ما امر کردى که به یگانگى خداوند و رسالت تو شهادت دهیم ، ما هم قبول کردیم . بعد ما را به نماز و روزه و حج و زکات امر نمودى ، باز هم پذیرفتیم ، حال به اینها راضى نشده اى ، دست پسر عمویت ( على ) را بلند مى کنى و او را بر تر از ما قرار مى دهى و مى گویى " من کنت مولاه فعلى مولاه " . اى محمد ! این چیزى که درباره على گفتى از جانب خودت بود یا از طرف خدا ؟ پیامبر ( ص ) فرمود : به یگانگى خدا سوگند ، این امر خداوند بود . جابر ( یا حارث ) وقتى این سخن را شنید - در حالى که به طرف شترش مى رفت - گفت : خدایا " اگر محمد راست مى گوید بر ما از آسمان سنگ بباران یا ما را به عذابى دردناک مبتلا کن . پس از گفتن این سخنان ، وى هنوز به شترش نرسیده بود که سنگ کوچکى از آسمان بر سر او فرو افتاد و از دبر وى خارج شد . اینجا بود که این آیات نازل شد : " سأل سائل به عذاب واقع . . . " . رجوع شود به شواهد التنزیل ج 2 / 286 - 289 ، تفسیر قرطبى ج 18 / 278 ، 279 ، تذکرة الخواص ص 36 ، 35 ، فرائد السمطین - باب 15 - ج 1 / 82 ، 83 ، تفسیر ابى السعود ج 8 / 292 ، السراج المنیر ج 4 / 364 ، 365 ، فیض القدیر ج 6 / 218 ، نزهة المجالس ج 2 / 220 ، السیرة الحلبیه ج 3 / 308 ، 309 ، شرح المواهب اللدنیه ج 7 / 13 ، نور الابصار ص 128 ، الفصول المهمه ص 24 . . . .
2. سوره تین، آیات 4-5.
منبع: کتاب گرانبهای الغدیر، علامه امینی (ره)